|
سلام ندا - عزیزم بودی رفتی و تنهام گذاشتی
هواتو کردم دوباره بازم دلم تنگه برات اگر چه دوری از دلم هنوزم می میرم برات امیده من سنگ صبور باشه بورو پیشم نیا بزار که تنها بسوزم تو غربت دلتنگیام نه اینکه عاشق نباشی نه اینکه دوست ندارم می خوام تو اوج بی کسی سر روی شونت بزارم زخم زبون! و صبر من باور بکن حٌدی داره یه قلب خالی از امید آخه سوزوندن نداره!! منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده تو حرف مردم و نزن نگو که جات خالی شده ... نگاهه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده خدا خودت من و به این در به دری عادت بده باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه شاید که آرومم کنه ... بهش بگید دٍغ می کنم دستاش تو دستم نباشه تموم خاطراتمون نمک به زخمام میپاشه بهش بگین خاطره هاش آتیش به جونم میزنه آسمونم زمین میاد بگین فقط ماله منه ... تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه اگه صٍدام در نمی یاد دلتنگی و صبوریه هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها می شینم هر وقت که بارون میباره تو رو کنارم می بینم هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تو رو می خوام نگو واست غریبه ام نگو تو خوابت نمی یام بگو تو هم دوسم داری بگو که دلتنگم میشی من فقط از خدا می خوام دوباره مهربون بشی مهربون بشی
من میرم تا دور دست ترین کرانه ها دو سه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده باز دوباره هوس گرمی نگاتو کرده چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمی یای به سراغ این دله خونه خرابم نمی یای
غریبانه به جاده مینگرم
یک ضرب المثل چینی : نویسنده : عابر
یه دل میگه نشم عاشق کس . یه دل میگه میمیرم بی نفس یه دل میگه برمو و یه دلم میگه خو کن به قفس یه دل میگه پر رنگ و ریاست . یه دل میگه این رویای ماست یه دل میگه بگمو و یه دلم میگه فردا به ما یه دل میگه پر از عشقم هنوز یه دل میگه که بساز و بسوز سرکن بی فروغ خو کن به دروغ این عمر دو روز یه دل میگه پر از عشقم هنوز یه دل میگه که بساز و بسوز سرکن بی فروغ خوکن به دروغ این عمر دو روز
سلام ندا خانم خوشحالم که اومدی و نظرت رو دادی با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر از جاده های پر خطر، این خسته را با خود ببر با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم ...
|
About![]()
سلام ...
Home
|