تقدیم به تو...
آی پرستوهای خسته که غبار هر سفر به بالهايتون نشستهآيا هنوزهم می گذريد ز شهری که زمونه به رويم درهاشو بستهآهای کبوترهای غمگين که نيرنگ آسمون کرده بالهاتونو سنگينآيا هنوز هم می نشينيد به بامی که زمونه سرنگون کرده به پايينمن هميشه دلم می خواست چراغونی به جز اشکم نيومد به مهمونیدل سراپرده غمهای زمونه ست پرستوی تنم بی آشيونه ستای کوچه های دماوند که کودکی های من از شما خاطره ها دارندآيا هنوز هم می گستريد به دشتی که برايم در آن خاطره می کارند. . .
+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت22:20توسط قلب شکسته (عابر) | |
سلام ... خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ استبار خدایا بر من رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشمباشد که لباس فاخری نداشته باشم باشد که چیزی نداشته باشم اما نباشداما نباشدنباشد که عاشق نباشم یادم باشد... حرفی نزنم که به کسی بر بخوردپادم باشد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزدراهی نروم که بیراه باشدخطی ننویسم که آزار دهد کسی را ....
يار همراه من ( سحر ) عشق من ( سحر ) همدم من ( سحر ) يار روزاي تنهايي من ( سحر ) اميد زنده بودنم ( سحر ) حقيقت زندگي من ( سحر ) دنياي بدون عشق ( سحر ) رفتن سخته ( سحر ) كنارم بمون ( سحر ) من عاشقتم ( سحر ) قالب های فوق جدید ::...::...::
تعداد بازديدها:
شعرهاي عاشقانه اس ام اس عاشقانه سخن بزرگان عکس های عاشقانه درد دل عاشق مناسبت های خاص نوشته های غمگین Design by : bahar 20
انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس