|
به نام خالق عشق و هستی-- پدید آورنده ی شور و شوق و مستی عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده با چشمان تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني درجهان رسوا شدن عشق يعني سست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن با ساختن عشق يعني زندگي را باختن
....... تو منو از ياد ببری تولدم شد بی وفا از تو نيومد خبری چشمای من خشک شد به در حالا کی بی وفاتره بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره اینو بدون دستای من گرمی دستاتو میخواد تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد بسه دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده خدا به من بگو چرا ؟ خوشی به من نیومده بهش بگین سراغشو از کس وناکس می گیرم بهش بگین اگه نیاد به انتظارش می میرم خدا چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه میگن یکی تو قلبشه جونمو آتیش میزنه تو رو خدا ازت میخوام دست تویه دستاش بزارم جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم بازم میگم دوست دارم کاش عشقمون جون بگیره تا گرمیه کلبمون یه روز سروسامون بگیره ...ببخش اگه قسمت نشد تویه چشات نگاه کنم یا سر رو شونت بزارم اسم تو رو صدا کنم تو هم منو بزار برو اما بدون رسمش نبود جز تو آخه کیو دارم دلیل رفتنت چی بود اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده .......
|
About![]()
سلام ...
Home
|