تبليغاتX
دیگه وقت رفتنه

دیگه وقت رفتنه

روزایی که میره!!! میره ... میره ... می...............


به نام خدا خالق هستی - عشق و شور و ...

نه باورم نميشه كه

تو منو از ياد ببري

تولدم شد بي وفا

از تو نيومد خبري

چشماي من

خشك شد به در

حالا كي بي وفاتره

بال و پرش دادم ولي

ديگه داسم نمي پره

اينو بدون دستاي من

گرمي دستاتو ميخواد

تو رو به عشقمون قسم

اون روزا رو يادت بياد

...
بسه ديگه خدامونم

به دادمون نميرسه

گريه نكن كه دستمون

به دست هم نميرسه

تو رو خدا بهش بگين

صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا

خوشي به من نيومده

بهش بگين سراغش و

از كس و ناكس مي گيرم

بهش بگين اگه نياد

به انتظارش مي ميرم

خدا چرا نگاه اون

چنگي به دل نميزنه

ميگن يكي تو قلبشه

جونم و آتيش ميزنه

تو رو خدا ازت ميخوام

دست تويه دستاش بزارم

جز آرزوي ديدنش

هيچ آرزويي ندارم

بازم ميگم دوست دارم

كاش عشقمون جون بگيره

تا گرمي كلبمون

باز سر و سامون بگيره

...
ببخش اگه قسمت نشد

تويه چشات نگاه كنم

يا سر رو شونت بزارم

اسم تو رو صدا كنم

تو هم منو بزار برو

اما بدون رسمش نبود

جز تو آخه كيو دارم

دليل رفتنت چي بود

اون كه نخواست

پيشم باشي

بايد خودش صبرم بده

خداگرفتي عشقم و

جواب قلبم و بده

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت22:34توسط قلب شکسته (عابر) | |


يادمه يه آرزو بود

هميشه موندن با هم

واسه زخم دل تنها

يادمه تو بودي مرحم

ولي اون روزا گذشته

ديگه نيستي كه بدوني

كاش ميشد بهت مي گفتم

من ميخوام پيشم بموني

با يه دنيا اشك و غصه

نمي خوام بي تو بمونم

توي اين غروب دلگير

شعر رفتن و بخونم

ولي اون روزا گذشته

شايد از ياد تو رفتم

كاشكي بودي و ميديدي

من هنوز عاشقت هستم

عاشقت هستم

...
من صدات و نشنيدم

نم اشكاتو نديدم

توي آشيون قلبت

من نموندم و پريدم

ولي امروز ياد عشقت

منو تنها نميزاره

لحظه هاي بي تو بودن

تو رو ياد من مياره

مياره

...

من همونم كه چشاتو

پر اشك و گريه كردم

حالا راه شهر عشق و

من نرفته بر مي گردم

بر مي گردم تا هميشه

قدر احساس  و بدونم

...
شايدم هميشه بايد

بي تو من تنها بمونم

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت10:12توسط قلب شکسته (عابر) | |