تبليغاتX
دیگه وقت رفتنه

دیگه وقت رفتنه

روزایی که میره!!! میره ... میره ... می...............

عشق   تو   در    قلب    من   ،   هدیه ی   جاودانه  ست

برای   با   تو  موندن  ،  قشنگترین   بهانه  ست

دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره

با تو نفس کشیدن پایان انتظاره

                              

...

http://donya-1369.blogsky.com/...

 

خسته شدم از این همه تنهایی و نبودنت

**سلام ندا جونم ..مدتی رو نیستم امیدوارم خوب خوش و سلات باشیچ

در پناه خدای مهربون ...میسپارمت به خدای عاشقا

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت11:3توسط قلب شکسته (عابر) | |

بسم رب شهدا ...


بسم الله الرحمن الرحيم


ياد شهدا

 


به نام خداوند مردان جنگ

دليران چون شير و ببر و پلنگ

به نام خداوند ياران دين

ز شك رفته مردان اهل يقين

به نام يلان محمد(‌ص) نژاد

كه شد شورشان غبطه ي گردباد

علي صولتاني كه در خون شدند

يه يك نعره از خويش بيرون شدند

به نام كساني كنم اقتدا

كه در خاك از آنهاست جوش و صدا

به نام غيوران زهرا نصب

ز خود رستگان به حق منتسب

حسن مذهبان صبور آمده

مي زهر نوشان آن ميكده

خراباتيان حسين آشنا

به خون رنگي مشرقين آشنا

...

...

اگر دم فرو بندم از ذكرشان

رها نيستم يك دم از فكرشان

من و ياد ياران كه سر باختند

ولي بر ستم گردن افراختند

سحر گاه اعزام يادش بخير

و گردان گمنام يادش بخير

لباسي كه خاكي تر از خاك بود

ولي چون دل عاشقان پاك بود

من و چفيه اي ساده و بي ريا

رفيقاني افتاده و بي ريا

الهي به مستان بربط شكن

به مردان طوفاني خط شگن

الهي به گردان زيد و كميل

دليران چون رعد و طوفان و سيل

به آنان كه بي پا و سر آمدند

شهيد از ديار خطر آمدند

به مفقود و جانباز و ايثارگر

كه شد تيغشان بر عدو كارگر

...

...

به مردان در كنج معبد قسم

به والفجر و بيت المقدس قسم

به خيبر كه بركند مولا درش

به رأسي كه صد پاره شد پيكرش

به دلتنگي كربلاي چهار

به ياران بي مدفن و بي مزار

به فتح المبين و به فتح الفتوح

به طوفان، به كشتي، به دريا، به نوح

به مرصاد و مردان مرگ آفرين

منافق ستيزان تيغ آتشين

به آنان كه رسم شهادت به جاست

مرا بر ولي خدا انسجاست

...

...

من و جنگ ياران ديرينه ايم

كمر بسته در هشت وادي خطر

سپر ساخته سينه بر تير ها

شنا كرده در شط خون جگر

به كارون و اروند تا پل زديم

گذشتيم از خويش تا رزمگاه

در آن سوي دشمن كمين كرده بود

عظيم و تهي همچو ابري سياه

چو طوفان وزيديم و بر هم زديم

ز خار و خسان خواب و آرام را

خليج از تب و تاب ما موج زد

نوشتيم با خون سر انجام را

به ياد آر بر قايق تيز رو

شبانگاه بر خط دشمن زدند

به يك انتهار آخرين ضربه را

بر اسلام منهط دشمن زدند

خطر و بود و شط بود و غواص ها

سلاحي به جز عشق و ايمان نبود

ز نيزار ها بي صدا رد شديم

صدايي به جز صوت قرآن نبود

...

 

...

مرا حضرت ساقي آواز داد

كه جنگ است بايد مهيا شوي

زنيد آنچنان بر صف تيغ ها

كه از كشتگان ره ما شوي

يكي غزه چون غزه هاي دگر

هماهنگ اصحاب احمد شدم

سپاهي بوددستر از بدر بود

كه من در ركاب محمد(ص) شدم

 

 

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت19:8توسط قلب شکسته (عابر) | |

 

کوچه ی شهر دلم

از صدای پای تو

               خالیه ...

نقش صد خاطره از روزای دور  . . .

عابر این کوچه ی خیالیه ...

به شب کوچه ی دل دیگه مهتاب نمی یاد ...

 

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت18:46توسط قلب شکسته (عابر) | |