|
عباس علمدار حسین وقتی که چشمام روی هم بسته میشه یکی بود یکی نبود
نقاشی خدا برای بوم نقاشیش کرب و بلا رو آفرید با قلم موی قدرتش یه نقش دلربا کشید اولِ از همه کشید رو نیزهها سر حسین صفحه آخرم کشید قد خم رقیه رو ... جانم فدای حسین
...چیزی نمی تونم بگم ** عشق من عاشق من باش** **تا نفس در سینه دارم ** **من تو را عاشقم** **سحر دوست دارم** اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من یکی خواست و یکی نخواست اونی که خواست تو بودی و اونی بی تو بودن رو نخواست من یکی آورد و یکی نیاورد اونی که آورد تو بودی و اونی که به جز تو به هیچکی ایمان نیاورد من یکی رفت و یکی نرفت اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو تو قلب هیچکی نرفت من
|
About![]()
سلام ...
Home
|