|
بسم رب عشق ** ( عابر ) **
به نام خدا لورنس دورل : شكسپير : اينشتين : جين كاكتيو : اف پى دانسى : جواهر نعل نهرو : بارونس استاكس : بنيامين فرانكلين : هلن كلر : سانسكريت: اچ لاسكى : بى پيماستر : جبران خليل جبران : يونگ : لرد تنيسون : فردريش نيچه: مترلينگ: بودا: دوسن پير: بتهوون: بزرگمهر: لاوات: اپيكتت: ديل كارنگي: هلن كلر: گوته: سقراط: ديل كارنگي: پاسكال: اديسون: ارنست ديمنه: انيشتين: جبران خليل جبران : ويكتور هوگو: مارك تواين: هربرت اسپنسر: كارلايل: پاسكال: پطر كبير: مهاتما گاندي: ارنست همينگوي: آندره ژيد: لارشفوكو: نيچه: تولستوي: نيچه: كريستوفر مارلو: پابلو نرودا: ولتر: نگاهت رنج عظيمي است، وقتي بيادم ميآورد كه چه چيزهاي فراواني را هنوز به تو نگفتهام رنه دكارت: جورج برنارد شاو: جيمي هندريكس: هرمان هسه: لئونارد نيموي: گاندي: دانيال نبي: فيثاغورث: آندره شينه: جورج واشنگتن: بنجامين فرانكلين: امرسون: گاليله: گوته: جرج برنارد شاو: آنتوني نيولي : مارك تواين: برنارد شاو: برنارد شاو: ويليام شكسپير: لارنس استرن: موريس مترلينگ: امانوئل كانت: بايزيد بسطامي: تولستوي: ضربالمثل چيني: ضربالمثل ژاپني: جرج برنارد شاو: جان د راكلفر: هلن كلر: ابيگيل فون بورن: ماري كوري: خليل جيبران: بيل كلينتون: هرمان هسه : چارلز دوگل: آرنولد توينبي: توني رابنيز: زيگموند فرويد: ديويد گاور: اليور نورث: جوسيا گيلبرت هولاند مسؤوليت دوش به دوش قدرت و لياقت [ظرفيت] حركت ميكند. فرانك كرين: آنتوني رابينز: هلن كلر : گوته سقراط ژاك دوال فرانسيس بيكن جرج برنارد شاو ديل كارنگي پاسكال اديسون ارنست ديمنه انيشتين جبران خليل جبران ويكتور هوگو مارك تواين هربرت اسپنسر كارلايل پاسكال
بسم رب عشق بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده ورفت بنویسید زمین کوچه ی سر گردانیست... او در این معبر پر حادثــــه عابر بوده ورفت مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست.. بنویسید در این مرحله کافر بوده ورفت هجـــــرت من را همه جا بنویسید... بنویسید که یک مرغ مهاجــــر بوده ورفت یک پسر ساده و عاشق بودو رفت
بسن رب عشق آمدنت را جشن مي گيرم شبي كه قرار رفتن دارم بودنت را ستايش مي كنم روزي كه نيستم روزي كه دير آمده اي با تو بودن را مي ستايم هنگامي كه تنهايم هنگامي كه تنهايي روزي كه ميخواهي بماني با قلبي اسير امده اي اي دوست داشتني اي دوستي براي نداشتن براي تنهايي من زود مي روم تو دير مي آيي قراري براي نديدن مي گذاريم هميشه انگار طلسم نديدن شكستني نيست من دير مي آيم تو زود مي روي دور از دو چشم خيس من تمام مي شوي آب مي شوي من ترا جشن مي گيرم دور از دو چشم خيس تو مي ميرم مي گيرم دو دست غمزه ي تنهايي ام را كي مي شود كه براي هميشه نرفتني باشي كي مي شود كه بماني براي روز هايي كه جشن مي گيرم نرفتنت را تا اين قرار هميشه شكسته شود تا اين غبار به شيشه نشستني من يأس را روي غبار پنجره ها صد هزار بار كشيده ام اما چه سود تا تو بيايي و من رفته باشم دوباره غبارها نشسته است به روي خاطرات من روي شيشه ها روي هميشه ها پرواز كردنت را به تماشا نشسته ام! تنها ز پژواك بال و پرت شنيده ام كه انگار مي روي بي يار مي روي هر بار كه مي روي، من پشت اين غبار در انتظار ديدنت بي قرار نشسته ام كه آمدنت را جشن بگيرم آنگاه كه رفته ام... ادامه مطلب * برای عشق رفته ...
|
About![]()
سلام ...
Home
|