تبليغاتX
دیگه وقت رفتنه

دیگه وقت رفتنه

روزایی که میره!!! میره ... میره ... می...............

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر همه خواننده های محترم

بر دوستانی که میومدن و اینجا رو با حضورشون منور می کردن ...

 

سلام و درود بر تو عشق من

 

با عض معضرت از دوست و آشنا و از عشق بی همتا

 

به زودی زود این وبلاگ حذف خواهد شد ...

 

در پناه خدا

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت23:37توسط قلب شکسته (عابر) | |

 

 

برای شکستن من يه اخم کافيه ...

نيازی به فريادت نيست


واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ...

نيازی به قهر نيست

برای مردنم حرف رفتنت کافيه ...

نيازی به انجامش نيست

 

 


منو ببخش اگه دلم تنگ می شه خیلی برات

منو ببخش اگه نگام گم می شه تو شهر چشات

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو مـی شـمـرم

اگه هـمش پیش هـمه بـهت مـی گم دوسـت دارم

منو ببخش اگه بـرات سـبد سـبد گل مـی چینـم

منو ببخش اگه شـبا فقط تورو خواب مـی بینـم

منو ببخش اگه تـو رو مـی سـپارمت دسـت خـدا

اگه پیش غـریبه ها به جـای تو مـی گم شـما

منو ببخش اگه واسـه چـشـمای تو خیلـی کمم

تو یه فرشته یی و من خیلـی باشم یه آدمم

منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم

ببخـش اگه کمـم ولـی زیادی عـاشقت شدم

 

 

 


 گفتم : ولی اونی که من عاشقشم خیلی با وفاست ..

گفت : بالاخره بی وفائیشو نشون میده ..

گفتم : اما آخه اونم منو دوست داره ..

گفت : پس عشقت یه طرفه نیست؟

گفتم : نه ...........................................

 

 

 

دل من گرفته---------------- خيلي زياد

دل من گريه ميخواد----------خيلي زياد

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت0:36توسط قلب شکسته (عابر) |

آچاریا :

اگر فقط طلب عشق کنی آنوقت نابالغ باقی خواهی ماند ، بچه باقی خواهی ماند .

تا موقعی که بالغ نشوی و نتوانی عشق را نثار کنی ، هنوز از بچه گی در نیامده ای ...

 

مسیح :

با دیگران کاری نکن که نمی خواهی با خودت بشود .

 

 

 

 

 

 

خانه دوست كجاست؟ )) در فلق بود كه پرسيد سوار))

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها

بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

***

(( نرسيده به درخت،

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است

و درآن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است.

مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ، سر بدر مي آورد،

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي،

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد.

در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي:

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او مي پرسي

خانه دوست كجاست. ))

 

 

 

 


 

+نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت20:8توسط قلب شکسته (عابر) |

 

 

 

تو چشمات مال من نيست و

 

نگات مال من نيست و

 

تو فالت اسم من نيستو...

 

وقتي تو خواستي ...

 

با تو ساختم

 

وقتي تو نخواستي

 

با تو باز هم ساختم

 

... ميرم

 

چون تو خواستي ( به احترام تو )

 

*******سحر دوست دارم تا زنده هستم*******

 

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت2:14توسط قلب شکسته (عابر) |

 


چي بگم از کجا بگم دردمو با کيا بگم

بهتره که دم نزنم حرفي از عشقم نزنم

از عشقي که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت

عشقي که بي فروغ نبود براي من دروغ نبود

بغض نشسته تو گلوم وقتي نشستي روبروم

من از خودم چرا بگم بايد از اون چشا بگم

خيره تو چشم مست تو دست ميدم به دست تو

دل از زمونه ميکنم حرف دلم رو ميزنم

چه حالتي داره چشات نرگس بيمار چشات

چشم تو خوابم ميکنه مست و خرابم ميکنه

وقتي نشستي روبه من از عاشقي بگو به من

بزار چشات دل ببره اينجوري باشه بهتره

چشات اگه پس نزنن چشماي سرسپردمو

ميشه فراموش کنم خاطره هاي مردمو

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت0:17توسط قلب شکسته (عابر) |